پيغام مدير : این وبلاگ برای گروه آمار تبریز هست و سعی در تامین نظرات شما داره نظرات شما راه رو برامون باز میکنه! در ضمن این امکان وجود دارد که شما موفق به دانلود بعضی از مطالب نشوید برای استفاده از آنها بهتر است از یک خط اینترنت با سرعت بالاتر اقدام کنید. و مشکلات احتمالی را اطلاع دهید. با تشکر احمدیان tabrizstat@yahoo.com
براي جستجو در همين صفحه وبلاگ واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :
آمار و کدهاي جاوا
طراح قالب
قسمت چهارم : چوبه دار ( طنز - تفکر - زنگ تفریح )
در یک افسانه کهن پرویی ، از شهری سخن
می گویند که در آن همه شاد بودند. ساکنان آن هر کاری می خواستند، می کردند و به
خوبی باهم کنار می آمدند. فقط شهردار غمگین بود، چون مدیریتی لازم نبود. زندان
خالی بود، دادگاه هرگز به کار نمی آمد، و محضرخانه ها هم هیچ کاری نداشتند، چون
ارزش قول مردم بیش تر از اسناد مکتوب بود. یک روز، شهردار چند کارگر را از جای
دوری فرا خواند تا در وسط میدان اصلی ده ، یک چهار دیواری بنا کنند. تا یک هفته ،
صدای چکش و اره شنیده می شد. در پایان هفته ، شهردار همه اهالی ده را به مراسم
افتتاح دعوت کرد . تخته های دروازه موقرانه برداشته شدند و در آنجا ...
یک چوبه دار ظاهر شد...
مردم از هم می پرسیدند چوبه دار آنجا
چه میکند. هراسان ، مسایلی را که پیش از آن با توافق دو طرفه حل می کردند، به
دادگاه بردند. به محضرخانه ها رفتند تا آنچه را که پیش از آن، تنها یک قول مردانه
بود ، ثبت کنند. و از ترس قانون ، به گفته های شهردار توجه کردند. افسانه می گوید
آن چوبه دار هرگز به کار نرفت اما حضورش همه چیز را دگرگون کرد...
نوشته شده توسط صابر باقرزاده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387